عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار
85
قابوس نامه ( فارسى )
بر قول من كار نكنى كه خود بپيران سر بيتى همى گويم اندر حال عشق : شعر ( 38 پ ) هر آدميى كه حىّ و ناطق باشد * بايد كه چو عذرا و چو وامق باشد هر كو نه چنين بود منافق باشد * مؤمن نبود كه او « 1 » نه عاشق باشد هر چند كه من چنين گفتهام تو برين دو بيتى كار مكن ، جهد كن تا عاشق نشوى . اگر كسى را دوست دارى بارى كسى را دوست دار كه بدوستى ارزد . معشوق خود بطلميوس و افلاطون نباشد و لكن بايد كه اندك مايه خردى دارد . و نيز دانم كه يوسف يعقوب نباشد اما چنان بايد كه حلاوتى و ملاحتى باشد ويرا ، تا زبان مردم بسته باشد و عذر « 2 » مقبول دارند كه مردم را از عيب كردن و عيب جستن يك ديگر چاره نباشد چنان كه يكى را گفتند كه : عيبت هست ؟ گفت : نه . گفتند : عيب جويت هست ؟ گفت : هست « 3 » . گفتند : پس چنان دان كه معيوبترين كسى تويى . اما اگر بميهمانى روى معشوق را با خويشتن مبر و اگر برى پيش بيگانگان بوى مشغول مباش و دل در وى بسته مدار كه خود ويرا كسى بنتواند خوردن . و مپندار كه وى به چشم همه كسى چنان درآيد « 4 » كه به چشم تو درآمده باشد چنان كه شاعر گويد : شعر اى واى منا گر تو به چشم همه كسها * زان « 5 » گونه نمايى كه به چشم من درويش چنان كه به چشم تو نيكوتر از همه مىنمايد مگر به چشم ديگران زشتتر نمايد . و نيز هر زمانى ويرا ميوه مده ، « 6 » و هر ساعتى ويرا مخوان ، و در گوش وى « 7 » سخن مگوى يعنى كه من سود و زيانى همىگويم كه مردمان دانند كه تو با وى چيز « 8 » نگفتى و السلام .
--> ( 1 ) - ل و ن : هر كه ( 2 ) - ل و ن افزوده : تو ( 3 ) - ل و ن : بسيار ( 4 ) - ل و ن : نمايد ( 5 ) - ل و ن : زين ( 6 ) - ل افزوده : و تفقدى ( ن : تفقد ) مكن ( 7 ) - ل افزوده : بخيره ، ن : خيره ( 8 ) - ل و ب و پ : هيچ ؛ ن : چيزى